آلفاباکس



ریشه ضزب المثل/ کاسه ی چه کنم پیشش افتاده است

خدمتکاری که کاسه اربابش، در کوچه از دستش افتاد وشکست،از ترس تنبیه آقا یا خانم جرات برگشتن به منزل نداشت.
پهلوی کاسه نشست و گریه کرد و می گفت:ای خدا چه کنم.
اربابش به سراغ او بیرون آمد در کوچه ها می گشت و از هر آشنایی می پرسید:خدمتکار ما را ندیده اید؟
تا این که یکی درجواب گفت:اورادر فلان نقطه دیدم که کاسه ی چه کنم پیشش افتاده بود.

 


منبع این نوشته : منبع
کاسه ,پیشش افتاده